خداوندا !

در این سالی که در پیش است

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای  .لیکن

در آغاز طلـوع روشن سالی که می آید

کمک کن تا رها سازم ز خود

من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس

هزار و سیصد و اندوه

 

خدایا مهربانم کن

تو چشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضایت را عطایم کن

بفهمان زندگی زیباست

خداوندا !

تو راه سبز ایمان را نشانم ده

تو نیکی پیشه ام فرما

که راه حق صبورانه بپیمایم

 

و هرگز من نباشم از زیانکاران

رفیقا مهربانا عاشقم فرما

مرا در شط پر مهر گذشتت شست و شویم ده

تو پاکم کن   قرارم ده

کریما دست های گرم و لبخندی عطایم کن

تو ای نزدیک تر از من به من

اینک مرا دریاب     پناهم ده

تو ذکرت را عطایم کن

که با یادت دلم آرامشی یابد

حبیبا قدردان خوبی ام فرما

 

تو ای گرداننده دل ها و چشمانم

تو ای تدبیر بر هر روز و هر شامم

تو چرخاننده احوال این دنیا

بگردان حال من را سوی آن حالی که می دانی

تو آرامش عطایم کن

خداوندا نمی دانم چه تقدیری مرا فر موده ای اما

برای مردمان خوب این وادی

عطا فرما

هزار امید

هزار و سیصد آگاهی

هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

هزار و سیصد و هشتاد و نه لبخند زیبا را ...

 

نوشته شده در تاریخ شنبه 7 فروردین 1389    | توسط: مریم حلم زاده    | طبقه بندی: شعر،     | نظرات()